از این که بگذریم دیشب تا نزدیک سحر
با خودم کلنجار میرفتم
رفتم نشستم درس بخوانم نشد
کاش میشد با یک نفر صحبت کنم
انگار منتظرم که یک نفر بگوید چکار کنم
تا همان کار را بکنم
داشتم فکر می کردم به پارسال این موقع ها
وبه سال اینده این موقع ها
و به امروز این موقع
می خواهم بدانم آیا امروز درست جایی هستم در زندگی
که پارسال می خواستم
آیا سال آینده جایی هستم که امروز می خواهم
زندگی درست مثل بالا رفتن از یک نردبان است
با این تفاوت که در زندگی نمی توانی به عقب برگردی
هر پله ای که بالا می روی ،می روی
عقب برگشتن محال است
یک جمله ای می خواندم از آلبر کامو نویسنده ی محبوبم به دلم نشست این روزها فکر می کنم که درد نویسنده ها را بهتر می فهمم
کم کم انگار دارم نویسنده می شوم
ذهنم مرا به جایی می برد که نباید
آدم همیشه با خودش در جنگ است
اینکه بتوانی انتخاب کنی همیشه هم خوب نیست ساده نیست
آدم در زندگی همیشه میان این و آن مردد است آن جمله این بود :
تراژدی این نیست که تنها باشی،
بلکه این است که نتوانی تنها باشی.
گاهی آماده ام همه چیزم را بدهم
تا هیچ پیوندی با جهان انسان ها نداشته باشم .
****************************************
از خوشی های روزگار داشتن برادری است
که حتی فکر کردن به او هم خنده بر لبهایم می نشاند
رضا جان این عید فطر رامخصوصا به تو تبریک می گویم
قبول باشد روزه هایت ،قبول باشد مهربانی هایت
عزیزتر از جانم 

برچسب: تراژدی این نیست که تنها باشی,تراژدی این نیست که تنها باشی , بلکه این است که نتوانی تنها باشی,تراژدي اين نيست كه تنها باشي,
نویسنده: محمد احمدی