این روزها
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 17:32
این روزها نوشته های وبلاگم را ثبت موقت می کنم می نویسم اما بعد جرات اینکه ثبت کنم ندارم
چیزی را به هیچی فروختن
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 23:44
چیزی را به هیچی فروختن بعد از آن فکر کردن به اینکه چه چیز را به چیز فروختی بعد از ان حسرت خوردن گریه کردن بعد از ان ارام شدن فکر کردن به اینده خوشحال شدن فکر کردن به تو امیدوارشدن زندگی کردن و ... دوستی برایم پیام گذاشته با نام مخاطب نمیدانم کیستی خودتان را معرفی کنید
پاییز ...دوست من
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 0:07
پاییز را خیلی دوست داشت همیشه خنده هایش همه را می خنداند خوشحال بود اما امروز غمگین است به قدری که یادش نیست پاییز امده پاییز فصل مورد علاقه ات امده دوست من چرا یادت نیست خنده هایش گریه شده ادم گاهی باورش نمی شود اتفاقی را که افتاده ادم گاهی ارزوی مرگ می کند من یادم نمی رود دوستی داشتم که خوشحال بود...
امروز
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:48
امروز صبح که از خواب بیدار شدم اصلا حوصله نداشتم درست مثل دیشب تمام شب را به نبودنت فکر کردم خیلی سخت بود اما صبح با یک معجزه رو به رو شدم عجیب حالم خوب شد تو با معجزه ات یکبار دیگر لبخند روی لبم نشاندی فراموش نمی کنم با خودم می جنگم دلم کمک می خواهد ....
دخترک عروسکش را می خواباند !!
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:30
تناقض است تنها باشی با وجود کسانی که دوستت دارند دخترک با عروسکش حرف می زد اما از آنجا که همه چیز در این دنیا ممکن است ،این هم نا ممکن نیست گاهی وسط یک مسیر طولانی کم می آوری می زنی کنار و می گویی خسته ام خیلی خسته خسته تر از اینکه بتوانم ادامه بدهم اما زندگی مثل همیشه تو را محکوم می کند به ادامه دا...
شب قدر ....
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:30
امده ام که بگویم دعا کنید در این شب ها ادم ها به انچه می خواهند می رسند اما یادت باشد اصرار نکن بگو خدایا هرچه صلاح است اگر صلاحم نیست نه نمیخواهم به من نده اینجوری خیلی بهتر است خیلی حاجاتتان پر اجابت ...
امشب ... در شک فرو رفته ام
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:30
دلم میخواست وبلاگ را اپ کنم یک شعر همش در سرم بود درگوشم صدایی زمزمه میکرد ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم بر من منگر زانکه بجز تلخی اندوه در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ای رفته ز دل، رفته زبر، رفته ز خاطر راست بگو، بهر چه امشب با خاطره ها آمده ای باز به سویم ... ب...
تراژدی این نیست که تنها باشی ...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:30
امروز یک اتفاقی افتاد که خیلی خوشحال شدم از این که بگذریم دیشب تا نزدیک سحر با خودم کلنجار میرفتم رفتم نشستم درس بخوانم نشد کاش میشد با یک نفر صحبت کنم انگار منتظرم که یک نفر بگوید چکار کنم تا همان کار را بکنم داشتم فکر می کردم به پارسال این موقع ها وبه سال اینده این موقع ها و به امروز این موقع می خ...
استاد ..... شعر ... سیر خاطره
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:30
استاد می خواند : چیدمان خانه ام این شکلی است عکس تو ،دیوار و میز و پنجر ه پنجره باز و منم در پشت میز هی فقط سیگار و سیر خاطره ... این ها را که می خواند حس می کردم شعر روحم را نوازش می کند دلم می خواست هیچ وقت تمام نشود این احساس ناب در میان همه ی ماده های قانونی شعر چیزی است که مرا به رویا می برد و ...
دلم تنگ شده
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 0:29
آهنگ می خواند اره عاشقتم می بری دلی رو که میابزه به تو اره عاشقتم با اینکه دلم واسه تو کمه بیشتر از همه عاشقتم و من فکر می کنم که تو چقدر عاشقی بعضی ها هرکاری می کنند که لبخند بزنی ادم ها محبت را هیچ وقت فراموش نمی کنند ولی بدی را چرا و من مگر می شود محبت هایت را فراموش کنم دلم هوای برف روی کاج ها ر...